تبليغاتX
مازیارستان

مازیارستان

می خواهم قیافه ام را عوض کنم

سهم من (6)

 

وبلاگ آوارستان با  «در دفاع از نسل هشتاد (۴)» « w.c یک بهلول‌زاده است»  به روز است

 

زد توی گوشم

وقتی عاشق یک عنکبوت شدم

چمدان‌هاش را بست و رفت تهران

و سهم من از عشق این بود:

یکی دلباخته‌ی مهندس و

دیگری اسیر پروانه‌های‌ زرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط مازیار عارفانی  | 

5)شهر برعکس

 به کورش همه خانی و آن چیزی که سالها پیش در صداش، دیدم...

 

ما توی شهری که خانه معمار و موهای آرایشگر

از همه بلندتر است

و قهوه چی تنها مشتری قهوه خانه خودش

برعکس راه می رویم

و بعضی روزها

برعکس، برعکس راه می رویم

ولی نگران نیستیم

اصلا!

میدانی داریم که توی یک کوچهء بن بست هست

اینجا!

نام‌مان شبیه هم شده

همه با هم اشتباه می‌شویم

قیافه‌هامان مثل هم

عشق‌هامان قاطی شده

عشق‌بازی‌هامان قاطی پاتی شده

کلاه هرکس روی سر دیگری

ولی بی خیال!

تمام کلاه‌ها مثل هم!

اینجا!

خوابیدن در تختخواب کسی مهم نیست:

تو می توانی از سنگ‌پای کسی

در حمام کس دیگری استفاده کنی!

و موهات را در خانه بغلی شانه ...

آنجا کسانی از تو خداحافظی می کنند و

به خانه بغلی می روند

بگو دوستشان داری

و دلت برایشان تنگ می شود

نباید بترسی

صاف بایست و شمرده شمرده حرف بزن

آنها صدایت را نمی‌شنوند

می‌روند

تو می‌مانی و این خانه بزرگ

بارانی‌ات را بینداز روی کاناپه

بنشین کنار همسر تازه‌ات

بگو که می خواهی تنها باشی

و کمی فکر کنی

وقتی از در رفت بیرون

و اشتباه شد با کس دیگری

در کمد را باز کن

لباس‌ها را کنار بزن

آلبوم در هر خانه‌ای پشت بقچه عروسی است

نگاه کن

و ببین که هر عکسی

حتما عکس خود توست

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 18:6  توسط مازیار عارفانی  |