تبليغاتX
مازیارستان

مازیارستان

می خواهم قیافه ام را عوض کنم

0) خودکشی

 

بالای پنجره های بی پرده های توری

داد می زد و صدایش نمی رسید

می خواست خودش را دوازده طبقه پرتاب کند

اتش نشان ها خسته شده بودند از سه ساعت بی جنب و جوش و

پلیس ها: ((عقب تر)) !!!

صدای گوشی ها خیابان را پر کرده بود

کسی روزنامه نمی خواند و

برای سه ساعت، فاحشه ها سوار هیچ ماشینی نشدند

کسی یقه ی کسی را نمی گرفت و

برای سه ساعت، بانک ها خلوت شدند

خیابان عوض شده بود

همه در یک جهت می امدند و متوقف می شدند

روی دوش هم می رفتند

روی هم می رفتند

بالاتر و بالاتر

از راه می رسیدند و باز روی هم می رفتند

سی پنجره را پر می کردند

و انها که به ان بالا رسیده بودند

می پریدند روی بام و می دویدند

دنبال مردی که

از پله ها در رفته بود.

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:16  توسط مازیار عارفانی  |